حكيم زجاجى
1086
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
چو نوميد گشتند از عم خويش * . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * فرستاد نزديك سلطان پيام كه گر ايلى اى شاه ، پيش آى زود * به بالا مرو تيز مانند دود اگر ترغوى هست بفرست پيش * درنگى مكن هيچ برجاى خويش . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * بيا پيش ما زود بردار پاى چو اين كرده باشى جهان آن توست * همه روم در زير فرمان توست وگر سر كشيدى ، ز ايلى برون * ز پاى اوفتادى به خاك اندرون . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * برآورد شمشير خشم از نيام به دو گفت رو تايجو « 1 » را بگوى * كه تنها به ميدان بتازند گوى اگر تو نمىآمدى سوى روم * روان خواستم شد بدان مرزوبوم زمينى كه يزدان به ما داده بود * به ما آن به ميراث افتاده بود تو آن را گرفتى بسندت نبود * كه در روم گشتى روان همچو دود تو مىگير آنجا كه هستى قرار * كه من آمدم پيشت اى نامدار به ترغو يكى نيزه كرديم راست * بگو تا از اينگونه ترغو كهراست تو بنشين به تندى سپه برمكش * كه مىآورم بهر تو پيشكش كمان است با تركش پر ز تير * همان گرز و شمشير در داروگير چو بشنيد نوين ز سلطان پيام * بخنديد چون صبح بر شاه شام بفرمود تا گشت لشكر سوار * وز آن روى سلطان شه كامكار روان كرد با لشكرى بىنظير * بيامد گرازان سوى داروگير رفتن تايجو نوين به روم و گريختن سلطان كيخسرو « 2 » چو كيخسرو آمد سوى كارزار * سپه برد از شاميان ده هزار
--> ( 1 ) چون منكوقاآن بن تولى خان بن چنگيز خان در حدود قراقرم و كلوران افسر پادشاهى بر سر نهاد تايجونويان را با سپاه بىكران به ضبط ممالك ايران نامزد فرمود . حبيب السير ، 2 / 338 . ( 2 ) غياث الدين كيخسرو بعد از پدر در قونيه بر سرير شاهى نشست . حبيب السير ، 2 / 539 .